![]() |
![]() |
|
| اینجا کویت است.........صدای ما را از دانشگاه کردستان رشته معدن میشنوید. |
|
عریانی تو عین اسیری برای توست؛ آزادی اش برای هوس های هرزه شان آزاده تر که بود ز زن های این جهان؟ نشنیده ای تو ناله ی مردم ز خاک خود؟ رحمی اگر به پاکی روحت نمیکنی عریانی تو عین اسیری برای توست ما را هزار امید به بازیگری چو گل ما در سماع ساز تو مدهوش و گشته ای مال خود تو هست تن و جان تو ولی دیدم پس دو دیده ی عصیان گرت که بود ترسم که نام گل صفتت همچو لکه ای بودی عزیز بین کسانت چه حیف شد شاعر: س.ن
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 1:24 توسط نائر رحمانی |
|
|
خدا وکیلی زبونم مو درآورد!
آقایون ما یه حریف قدر میخوایم! اینو متوجه میشید؟ خواهشا یه فکری واسه ما بکنید. |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 1:56 توسط نائر رحمانی |
|
|
شنیدم که میگن مراسم اسکار با ده ثانیه تاخیر پخش میشه٬ چون ممکنه تو این مراسم مسائل و صحنه هایی پیش بیاد که پخش اون از لحاظ اخلاقی برای جامعه مضر باشه.(فقط شنیدم٬ مطمئن باشید ندیدم!)
این روزها به نظر منم بهتره که پخش مستقیم فوتبال داخلی (لیگ برتر) بصورت با تاخیر پخش بشه. جدیدا توی بازی پرسپولیس (باشگاه فرهنگی ورزشی!) و داماش بعضی افراد معلوم الحال٬ اونقدر گستاخ شدن که بعضی اعمال شنیع رو جلوی دوربین های پخش زنده انجام میدن. جای تاسفه که سایت یاهو هم توی صفحه اولش این موضوع رو توی صدر اخبار گذاشته (منتهی حق رو به بازیکن ها داده!) و مطمئنا همه بازدیدکننده های یاهو هم اونو میبینن! واقعا حرفم حق نیست اگه بگم: ۱- عنوان فرهنگی رو از باشگاه پرسپولیس بگیریم؟ ۲- مسابقات فوتبال با تاخیر پخش بشن؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت 20:48 توسط نائر رحمانی |
|
|
این مطالب ارزش وقت گذاشتن و خوندنش رو داره. حتما اونو بخونید. استیو جابز رو حتما می شناسید نیازی به معرفی نداره. پیام های اخلاقی این نوشته یک درس کامل برای زندگیه منبع:پارسینه
سخنرانی استیو جابز در دانشگاه استنفورد سی ساله بودم هیأت مدیرهی اپل مرا از شركت اخراج كرد. چه جوری یك نفر ميتواند از شركتی كه خودش تأسیس ميكند اخراج شود؟ خیلی ساده. شركت رشد كرده بود و ما یك نفری را كه فكر ميكردیم توانایی خوبی برای ادارهی شركت داشته باشد استخدام كرده بودیم. همه چیز خیلی خوب پیش ميرفت تا این كه بعد از یكی دو سال در مورد استراتژی آیندهی شركت من با او اختلاف پیدا كردم و هیأت مدیره از او حمایت كرد و من رسماً اخراج شدم. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم مهر 1390ساعت 2:37 توسط همکلاسی |
|
|
جوجه تیغی ها، شبها بیرون میان و روزها میرن یه جایی قایم میشن و می خوابن ولی این یکی بیچاره بدشانس بوده، چون مثل اینکه دیشب افتاده بوده تو یکی از کانالهایی که برای آبیاری باغچه های خوابگاه سهند ازش استفاده می شه و همون جا گیر کرده بود! به جرات می تونم بگم که یکی از قشنگ ترین و بغلی ترین موجودات دنیا جوجه تیغیه! اولش آدم از دور نگاش کنه شاید همچین احساسی نداشته باشه ولی خب در مورد جوجه تیغی ها هم نمیشه از دور قضاوت کرد! درسته که پوست خارجیش رو تیغ های خیلی تیزی پوشونده، ولی زیر این تیغای تیز یه موجود نرم و بی آزاره که خیلی خیلی تو دل بروه!!! خلاصه اگه یه زمانی جوجه تیغی دیدید و چششاش پر اشک شد که بغلش کنید، دلش رو نشکنید، گناه داره!!! تو ادامه مطلب هم دوتا عکس دیگه هم هست!!!! همیشه شاد و موفق باشید! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت 19:30 توسط ehs@n |
|
|
یک فوتبال دل ما را همیشه خوش میکرد که آن هم مدتی است به قهقرا رفته!
آخر چند بار باید یک تیم را برد تا همه بفهمند که آن تیم حریف تو نیست دیگر؟! به چند میلیون نفر باید بفهمانی که دیگر وقتش رسیده که طرفدار یک تیم نباشند؟! امان از وقتی که گوشها نمیشوند! امان از پولهایی که این ملت، مفت مفت برای خرید بلیط از بازار سیاه دور ریختند! واقعا تسلیت میگم! خسته و ملولم از حریف ضعیف |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم شهریور 1390ساعت 20:46 توسط نائر رحمانی |
|
|
سلام به همه دوستان عزیز، طبق سنت هر سال وبلاگ، این کار مختص جناب نائر عزیزه که برای دربی کرکری بخونه ولی امسال من این مسئولیت را علی رغم میل باطنی قبول کردم!:) یه روز یه باد شدید میاد... همه پرسپولیسی هارو میبره! از استقلالی ها میپرسن چرا شمارو باد نبرد؟ میگن: ما چون 6 تا سوراخ داشتیم باد از وسطمون رد شد!!!:) :) :) ای چه حالی داد!!! اگه دیدن بازی هم اینقدر حال میداد حتما میرفتم نگاه می کردم!!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم شهریور 1390ساعت 14:54 توسط ehs@n |
|
|
چند وقت پیش یه سری جوون از طریق فیس بوک با هم قرار میذارن برن که سر یه تاریخ و زمان مشخص برن توی یه پارک تهران و اونجا زحمت بکشن آب بازی کنن!
بماند که این کار رو میکنن و پلیس هم خیلی ها رو دستگیر میکنه! اما.... از دوستم شنیدم که میگفت: "خاک تو سر مملکتی که مردمشو بخاطر آب بازی بگیرن!" من نمیدونم چی بگم؟! شاید من مخم از کار افتاده! فقط میدونم که هیچی نمیدونم! شما چیزی میدونی؟! |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت 19:25 توسط نائر رحمانی |
|
|
دوستان عزیز مدتهاست مطالب وبلاگ مثل خط کشی های خیابان بریده بریده شده اند، از این بابت از همه معذرت میخواهیم.
این بریدگی مطالب تنها تقصیر من نیست بلکه دوستان وبلاگ نویس دیگر هم مقصرند! خیلی ها بدون هماهنگی با مدیریت وبلاگ!! به سربازی رفته و زیر پرچم خدمت میکنند. در این بین چند نفری هم بدون سپردن وثیقه بانکی اقدام به خروج از کشور و سفر به عربستان سعودی به قصد اجرای مراسم حج نموده اند! لطفا این روزها که برای سحر برمیخیزید(!) میخ تصاویر زنده از مکه شوید تا مبادا دوستان وبلاگ نویس را شناسایی کنید. لطفا اگر کسی را شناسایی کردید فورا مراتب را اطلاع دهید! فرد تحت تعقیب کسی نیست جز احسان بنی نجار (احتمالا در کنار اجرای مراسم حج به قصد تازه کردن دیدار با قبیله بنی نجار به عربستان سفر نموده است). جایزه ویژه در نظر گرفته شده برای یابنده احسان، حدود ۱۰ ریال است! لطفا قضیه را جدی بگیرید! من باید حال این نویسنده ها رو بگیرم که دفعه دیگه بدون هماهنگی جیم نشن سربازها هم عبارتند از:محمد عباسی و رشاد حسامی (سربازها زیادند اما سرباز و نویسنده ها دو نفرند) امیدوارم همه سالم بازگردند تا پوست کله شان را قلفتی (یا غلفتی یا غلفطی یا قلفطی) بکنیم! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 5:40 توسط نائر رحمانی |
|
|
پریروز در طی یکسری اقدامات خرابکارانه و به قصد مفلوک نمودن صنعت شکوفای سینمایی کشور اقدام به خرید یک DVD کپی از محصولات فرهنگی کشور نمودم!
در این سبد فرهنگی، فیلم اخراجی های 3 هم وجود داشت. حدود یک یا دو ساعت از وقت گرانبهای خود را صرف اکران خصوصی این فیلم نمودم! آخر سر هیچ چیز عایدم نشد که هیچ تازه کلی هم نتیجه اخلاقی گرفتم که به نظرم خیلی به درد بخور بودند: 1- اولا خرید DVD کپی از محصولات فرهنگی کشور کاری بس شایسته است. چون حداقل فایده این کار اینست که بعد از استقاده از آن فقط یک جای آدم میسوزد که چرا وقت و پانصد تومان از پولم را هدر دادم! که صد البته این بهتر از هدر دادن وقت، در صف ایستادن، طی مسیر طولانی سینما شیدا و بلیط چند هزار تومانی است. 2- قر توی کمر و تقلید از ترانه های جدید و رایج، مهمتر از اصل فیلم هستند! 3- و .... اما مهمترین سوال زندگیم از این به بعد اینست: آیا واقعا آن دخترک حدودا 10-12 ساله ای که در یکی از روستاهای مرزی ایران مورد حمله شیمیایی بعثی ها قرار گرفت و بازیگر نقش امین حیایی ماسک (یا بقولی ماکس!) خود را به او داد تا اونجات یابد، در سن بیست و چند سالگی فراموش کرده بود که پدر و مادری که با آنها زندگی می کند پدر و مادر واقعی او نیستند؟؟!!! (مردونه خالی بندی از این ضایع تر ممکنه؟؟!!) پانوشت: لطفا از خرید فیلم های کپی خدداری نمایید. |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم مرداد 1390ساعت 19:18 توسط نائر رحمانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نویسندگان |
|
نائر رحمانی همکلاسی جواد جوانبخت ابراهیم اصلانی ehs@n محمد عباسی ستار منبری رشاد حسامی |
|
RSS
|